
سال خیلی مهم و عجیبی رو پشت سر گذاشتم و تو نهایت این سال ، تو اوج ناامیدی م... اما وقتی توتاریکی های ناامیدی بیرون و درونت دستو پامیزنی و دستتوازهمه جاکوتاه میبینی و تنهاسلاحت میشه گریه ای که هیچ وقت و بیوقتی نمیشناسه....یک دفعه چندبارقه امیدتو نهایت تاریکی از دور سوسو میزنند.... بارقه هایی ازجنس ایات قران ...ازجنس پیرزنی که بی هوا و بدون شناخت یه دفعه میاد سمتت و میگه فلان کارو بکنی حاجتت براورده میشه و میره.... گاهی بعضی اتفاقا تو اوج ناامیدی وقتی دلتو روشن میکنن و یادت میارن هرچی که هست به دس...
ادامه مطلب